اخبار پروژه بلوچستان

روایت معلم مدرسه و مدیر کارگاه صابون سازی کولیگ

خانم عایشه دهقانی، اهل روستای «شاردر»، شهرستان سرباز در بلوچستان، دارای ۳ فرزند، فارغ التحصیل دانشگاه آزاد زاهدان است و آموزگار و دبیر مقطع راهنمایی و متوسطه اول.

او از شوق و اشتیاقش به تدریس و لذت اولین حضورش در کلاس درس می‌گوید: «اولین بار که سر کلاس درس رفتم، خیلی خوشحال بودم. از تدریس لذت می‌برم و دانش آموزانم را دوست دارم. امکانات مدرسه کم است و تنها وسیله آموزشی ما یک تخته سیاه است. یادم می‌آید، در اوایل تدریس در مدرسه، خرید خدمات من را قبول نداشتند و می‌گفتند چون به دانشگاه فرهنگیان نرفته‌ام، بلد نیستم تدریس کنم. اما با گذشت زمان نظرشان عوض شد. در این ۶ سال که تدریس می‌کنم، فقط ۷ ماه بیمه برایم رد شده است و هنوز قراردادی هستم. اوایل همسرم با کار کردن من مخالف بود و می‌ترسید از پس کارهای خانه و نگهداری فرزندانم برنیایم، که آمدم. از وقتی در کارگاه صابون سازی مشغول به کار شدم، همکارانم با تعجب از فرآیند تولید صابون می‌پرسند و به نظرشان کار بسیار سختی است.»

سرپرست کارگاه تولید صابون مایع، دوران دانش آموزی خود را این‌گونه شرح می‌دهد: «در دوران ابتدایی، ۱۹ نفر بودیم و تا کلاس پنجم را در روستای خودمان، گذراندیم. از آن ۱۹ نفر، فقط سه نفرمان موفق به ادامه‌ی تحصیل در مقطع راهنمایی شدیم. شاردر مدرسه راهنمایی نداشت و باید پیاده به نزدیکترین روستا «کوهمیتک»، می‌رفتیم. دیپلم را در شهر کلات، گرفتم و بعد از آن در دانشگاه زاهدان قبول شدم. آن زمان تعداد دخترهای بلوچ در دانشگاه هم بسیار کم بود. خوشبختانه اکنون دخترهای بیشتری می‌توانند به ادامۀ تحصیل بپردازند و کار کنند.»

آشنایی ما با خانم دهقانی از آنجا شروع شد که مؤسسۀ مهر و ماه به منظور کارآفرینی و مقابله با کرونا، تصمیم گرفت یک کارگاه صابون سازی در شهرستان سرباز راه اندازی کند. خانم دهقانی علی رغم اینکه تجربه‌ای در تولید صنعتی و کارگاهی نداشت، ولی به واسطۀ رشتۀ تحصیلی مرتبط‌ و سالها فعالیت در حوزه آموزش ، به عنوان سرپرست کارگاه انتخاب شد. آقای احمدی مسئول فنی تولید در تهران، هم با ارسال فایل‌های آموزشی و برقراری تماس، آموزش از راه دور را شروع کردند.

تولید صفر تا صد صابون توسط دهقانی و دستیارانش

آقای احمدی، می‌گوید: «خانم دهقانی در رشتۀ شیمی درس خواندند و با فعالیت‌های آزمایشگاهی آشنا هستند، ولی هیچ گونه آموزش و تجربه‌ای در تولید صنعتی نداشتند و چون هنگام راه انداختن یک تولید، حتی کارگاهی، معمولاً مشکلاتی بروز می‌کنند که ضمن کار برطرف می‌شوند، قرار بود برای شروع کار در آن جا باشیم و من ضمن تولید به ایشان آموزش بدهم و مشکلات را برطرف کنم. مشاهدۀ موارد ابتلا به کرونا در سرباز سبب لغو سفر شد و فکر می‌کردم شروع کار برای مدتی نامعلوم متوقف خواهد شد. ارتباط تصویری اینترنتی نیز به علت ضعیف بودن اینترنت امکان پذیر نشد. در آخر با ارسال روش کار و دستوراتی برای تولید و آموزش از راه دور، خانم دهقانی تولید را شروع کردند و پس از مدت کوتاهی به کمک دو دختر جوان دستیارشان، به خوبی از عهدۀ کار در کارگاه برآمدند و این افتخار برای ایشان و همکاران‌شان ماند. در مجموع طی ۷ ماه گذشته با تسهیلگری مهروماه ۵تن صابون مایع تولید شده و ایشان در ادامه‌ی اهداف کارآفرینی مهروماه در بلوچستان و در جهت مقابله با کرونا همیارمان بودند.

روایت روزهای تلخ یک پدر و کودکی که مجبور است کار کند.

غروب دم است. ستاره‌ها کم کم چشم باز می‌کنند. سال‌محمد بیرون آبادی روی یک تل خاک سربندش را دور پاها بسته و *کمردانی نشسته است. کبریت که می‌کشد چشمهای پر از اشکش مثل ستاره می‌درخشد. پک عمیقی به سیگار می‌زند. پاکت مچاله شده‌ی سیگار را با خشم پرتاب می‌کند. قلبش از اندوه تیر می‌کشد. یکی دو ساعت دیگر باید ماشین حمل سوخت را بردارد به سمت مرز حرکت کند. به کلبه‌ی محقرش نگاه می‌کند. پنجره‌ی کوچکش روشن است و صدای خنده‌ی دخترها می‌آید. پسرش روی دبه‌های گازوئیلِ پشت ماشین اینطرف و آن طرف می‌پرد. نمی‌خواهد آینده‌ی پسرش را در کسوت خودش ببیند. اما اگر پسرش سوخت بر نشود چه بشود؟! با این اوضاع و احوال بی‌آبی برود توی تعمیرگاه شاگردی کند؟! یا کنار خیابان‌های ایرانشهر کفش مردم را واکس بزند؟! هیچ نمی‌داند. سمت خانه که راه می‌افتد میرهان پشت فرمان صدای گاز دادن ماشین در می آورد.

در خانه می‌خواهد به دخترش بگوید:« گل پری یک کاسه آب …» اما حرفش را می‌خورد. پیمانه کنار کتاب‌های درسی‌اش به دیوار تکیه داده روی تکه پارچه‌ای سوزن دوزی می‌کند. از رنگ قرمز خبری نیست. سوزندوزی‌ بلوچی بدون رنگ قرمز مگر می‌شود؟ بله می‌شود. برای بار هزارم بیاد می‌آورد که پیمانه گفته بعد از آن اتفاق دیگر نمی‌تواند سمت رنگ قرمز برود. برای بار هزارم دست گل پری را می‌بیند که شده یک تکه گوشت سرخ رنگ. انگشت‌هایی که دیگر نبودند. انگشتهایی که هنوز مداد را لمس نکرده بودند. برای بار هزارم صدای گل پری در گوشش می‌پیچد که با اشک و لبخندی تلخ گفته بود: « بابا من دیگه نمیتونم سوزن بزنم اما بازم میتونم برم از سر هوتک* آب بیارم. دیگه حواسم به #گاندو‌ها* هست.» قلبش از اندوه تیر می‌کشد. چشم‌هایش را می‌بندد. هوتک گل‌آلودی را می‌بیند که کم کم باتلاقی می‌شود او و گاندو و ماشین سوخت را می‌بلعد.

*کمردانی: شیوه ی نشستن مردان بلوچی

*گاندو: تمساح پوزه کوتاه

*هوتک: گودال آب

نقش رویا در طرح و رنگ؛ دل‌نوشته یکی از داوطلبان مهروماه در بلوچستان

از قدیم با هنر سوزن‌دوزی که بخشی از هویت زنان بلوچ‌ است آشنا و همواره مدهوش نقش و رنگ این هنر اصیل بودم.
اکنون این شانس را دارم که با انسان‌های مهربان، دوست‌داشتنی و آفرینندگان این هنر، از نزدیک آشنا شوم و معجزه‌ی این همه رنگ، نور و نقش را بهتر درک کنم.
تعاونی سوزن‌دوزی «سازین دوچ بلوچ» با یاری پر مهر « موسسه‌ی توانمندسازی مهروماه » و تلاش هنرمندان سوزن‌دوز شهرستان سرباز شکل گرفت.
آنچه دستان توانا و سخت‌کوش زنان‌ بلوچ بر تار و پود پارچه می‌آفرینند، برگرفته از آداب و باورها و امیدهایشان است.
هر دختر بلوچ از کودکی از مادر و نزدیکانش این هنر را می‌آموزد و با عشق به زندگی بهتر، آموزه‌ها را بر پارچه در قالب طرح و رنگ‌های متنوع می‌دوزد.
گویی رویاها و نگاه زیبایش را بر بوم زندگی نقش می‌زند تا چشم همگان با دیدنش پر از رنگ و نور شود.

کوچک‌ترین و شجاع‌ترین همیار محیط‌بان ایران، قربانی جاده‌های بلوچستان

اواخر آذر، وقتی از ایستگاه تحقیقاتی پرورش تمساح پوزه کوتاه گاندو واقع در روستای ریکوکش دشتیاری دیدن کردیم، به یاد پسر ۸ ساله‌ای افتادم که یک بچه تمساح پوزه کوتاه «گاندو» را از مرگ حتمی در گودالی نیمه خشک نجات بخشید و او را تحویل محیط بانان ایستگاه داد. آن روز هرگز فکر نمی‌کردم به این زودی خبر دردناک قربانی شدن آن کوچک‌ترین و شجاع‌ترین همیار محیط بان ایران داغ بر داغ‌هامان بیفزاید. داغ قربانیان جاده‌های سیستان و بلوچستان.

خبر کوتاه بود و تلخ: زکریا بشیره، کودک نازنین بلوچی که دو سال پیش و به خاطر نجات یک گاندو از یک گودال بی‌آب، نامش بر سر زبان‌ها افتاد، ساعاتی پیش بر اثر تصادف جان سپرد.به همین سادگی!

زکریا بشیر، ناجی بچه گاندو در سال ۹۷، به عنوان کنشگر برگزیده حقوق حیوانات، نشان خرس قهوه‌ای را دریافت کرده بود.

اهمیت بومی‌گزینی در سیستان و بلوچستان

کارشناسان دلسوز مسائل آموزشی شهرستان سرباز، به ما می‌گویند: دانشگاه رفتن آرزوی دانش آموزان ما است، اما باید بدانیم راه یابی جوانان به دانشگاه، در این استان، با استان‌های برخوردار فرق بسیاردارد. ما در همه زمینه‌ها کمبود نیروی انسانی متخصص داریم و مهمتر از همه کمبود آموزگاران و دبیران که نخستین سنگ بنای دانش هستند. در سرباز دبیر ریاضی نداریم، دبیر تجربی اندک است، دبیرستان دانشگاه، واقع در روستای کدان، تنها دبیرستانی است که رشته ریاضی دارد. با این جاده‌های خطرناک کمتر دبیری از ایرانشهر یا راسک به این جا می‌آید. جز دبیرانی که عاشق‌اند؛ عاشق کارشان، زاد و بومشان و دانش آموزان‌شان.

می‌دانیم بومی گزینی راهکار اساسی برای تأمین نیروی انسانی متخصص در استان است. می‌دانیم دانش آموزان دبیرستان سرباز، چشم و چراغ شهرستان‌اند و درگزینش علمی سراسری شهرستان، به عنوان کارشناسان و متخصصان آینده استان انتخاب شده‌اند. می‌دانیم پشت وانت یا ترک موتور سیکلت، از روستاهای دور و نزدیک می‌آیند و می‌دانیم در همین سال تحصیلی دو تصادف داشته‌اند که بخت یارشان بوده و کار به بدتر از شکستگی پا نرسیده است.

کودکان، دانش آموزان، دبیران و همه مردم استان سیستان و بلوستان، حق دارند از امنیت سفر در جاده‌های امن، برخوردار باشند. اما مردم سرباز، گروهی از دبیران و مدیر دبیرستان می‌دانند تا تحقق این امر، جان‌های عزیز کودکان و دانش آموزان‌شان در خطر جدی است. این چنین در طبقه دوم دبیرستان دانشگاه یک خوابگاه ۱۶ نفره برای دانش آموزان دورافتاده‌ترین روستاها، ترتیب یافته که هنوز به طور رسمی از طرف آموزش و پرورش ردیف بودجه ندارد.

مهر و ماه با حمایت از بخشی از هزینه‌های این خوابگاه، در تلاش مردم سرباز مشارکت می‌کند. با ما همراه شوید.

هدف از تاسیس کارگاه صابون‌پزی در بلوچستان

تأسیس کارگاه تولید مایع دستشویی کنونی و تعاونی آینده، به ویژه دارای اهمیت زیادی است چرا که در استان سیستان و بلوستان، به ویژه در مناطق روستایی و دور از شهرهای بزرگ، معمولاً اشتغالِ مردم، گذشته از بعضی کارهای خدماتی و کارهای خطرناک مانند قاچاق سوخت، بیشتر به زمین و آسمان وابسته است. با نبود زمین کشاورزیِ مناسب و کمبود آب یا باران‌های موسمی و سیلاب، کشاورزی رایج سنتی چندان رونقی ندارد و اشتغال پایداری نیست.

ایجاد کارگاه تولید صابون، گذشته از پاسخ به ضرورت مقابله با کرونا، به منظور ورود صنعت در منطقه انجام شد. صنعتی که علاوه بر تأمین نیازهای اولیه بهداشتی مردم، کاری است که نه به زمین و آسمان، بلکه به نیروی کار انسان وابسته است، اشتغال ایجاد می‌کند و به مرور توسعه می‌یابد.

با شروع تولید در این کارگاه، استعدادها و توانمندی‌هایی مجال بروز یافتند که باورش برای ما مشکل و برای آن‌ها موجب اعتماد به نفس و افتخاری بود که نیازی به حضور ما نداشتند، مگر برای حفظ نظمی که در صنعت لازم است و گاهی برای پشتیبانی‌های ضروری.

ساخت مخزن آب و سرویس بهداشتی در روستای تورگوی بلوچستان با مشارکت مهروماه

چهره‌ی پرچین و قامت خمیده‌ی پیرمرد حکایت از سختی روزگارش دارد. از روزهایی یاد می‌کند که ۵۰ خانوار در روستایش زندگی می‌کردند. خانوارهایی که به دلیل کم آبی، تن به کوچ اجباری دادند. در حال حاضر تنها ۸ خانوار ۵ تا ۷ نفری در روستای تورگوی کنارک زندگی می‌کنند. اندک خانوارهای باقیمانده در روستا از راه دامداری امرار معاش می‌کنند، اما به دلیل بی‌آبی و کمبود علوفه، هر خانواده تنها ۳ دام دارد. مردم روستای کوچک تورگوی با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم می‌کنند، اما حاضر به ترک روستای آبا و اجدادی‌شان نیستند و می‌گویند این نقطه از سرزمین را با هیچ کجای دنیا عوض نخواهند کرد.

دسترسی به آب آشامیدنی سالم، نخستین شرط زنده ماندن انسان و مهمترین نیاز اساسی است که این مردم از آن هم محرومند. تاکنون از آب شور چاه برای خوردن استفاده می کرده‌اند. تانکر آب ماهی یکبار به روستایشان می‌آید، ولی از آنجا که منبع ذخیره‌ی آب نداشتند، نمی‌توانستند آب را ذخیره کنند.

با بررسی‌های انجام شده توسط معتمد مردم بلوچستان و رابط ما با منطقه و مشارکت دیگر افراد نیک اندیش، ساخت یک انبار ذخیره‌ی آب شرب و دو سرویس بهداشتی در این روستا آغاز شد. موسسه‌‌ی مهروماه به نمایندگی از طرف شما در ساخت آن مشارکت کرده است. خرسندیم که سهم کوچکی در شادی اهالی روستای تورگوی داشتیم.

▫️پ.ن: روستای تورگوی در ۳.۵ کیلومتری روستای باوریدن در بخش کهیر کنارک واقع شده است.

افتتاح کارگاه خیاطی و سوزندوزی در بلوچستان

اگر خاطرتان باشد گفته بودیم که با همّت موسسه‌ی مهروماه، کارگاه خیاطی و سوزن‌دوزی به زودی در مرکز شهر سرباز، افتتاح خواهد شد. حال مفتخریم گشایش این کارگاه را به اطلاعتان برسانیم.این کارگاه خیاطی و سوندوزی با هدف کارآفرینی و توانمندسازی زنان راه اندازی شد، تا دست آفریده‌های زیبای زنان بلوچ وسیله‌ای برای ارتقای زندگی‌شان باشد. با شروع فعالیت کارگاه، پذیرش و انجام سفارش‌ها نظم و سرعت بیشتری خواهد گرفت. این کارگاه قرار است به صورت تعاونی ثبت و اداره شود و همزمان دو تعاونی خیاطی و سوزن‌دوزی در آن مشغول به کار خواهند شد.

در ناامیدی بسی امید است. آغاز کار کارگاه خیاطی در بلوچستان

چهار روز بیشتر از گشایش کارگاه خیاطی‌ای که با همت موسسه‌ی توانمندسازی مهروماه و همراهی داوطلبان بومی تأسیس شد نمی‌گذرد، و طی همین مدت کوتاه، ۱۲ هنرجو با اشتیاق و انگیزه از روستاهای دور و نزدیک به کارگاه می‌آیند .با توجه به شرایط و به دلیل حفظ فاصله‌ی اجتماعی، هنرجوها در گروه‌های کم تعداد آموزش می‌بینند.
انگیزه زنان هنرمند منطقه به حدی ست که بیشتر از ظرفیت پذیرش به کارگاه مراجعه کرده‌اند به همین دلیل در نظر داریم در آینده با برنامه‌ریزی دقیق امکان استفاده و حضور افراد بیشتری را در کارگاه فراهم کنیم و حضور و حمایت شما قوت قلب ماست

گفتگو با خانم عایشه دهقانی؛ سرپرست کارگاه صابون پزی کولیگ در روستای سرباز

پیش‌تر مژده تولید و توزیع صابون در کارگاه صابون‌پزی کوازدر سرباز را داده‌ایم، این بار با هم به سراغ زنی می‌رویم که این کار بزرگ را سرپرستی می‌کند.

خانم دهقانی، با دو کودک خردسالش از روستای شاردر به کوازدر می‌آید و دو دختر جوان از روستای کان، دستیارش هستند. ایشان فارغ‌التحصیل رشته شیمی از دانشگاه دولتی زاهدان است و علاوه بر کار در کارگاه صابون پزی در مقطع متوسطه و راهنمایی تدریس می‌کند. دانش‌آموزانش را به اندازه دستیاران جوانش در کارگاه دوست دارد و در هر دو محیط با عشق و انرژی کار می‌کند. می‌گوید از سر تصادف سر از رشته شیمی در دانشگاه درآورده و اوایل نگران بازار کارش بوده، اما هر چه گذشته بیشتر به این رشته به خصوص بخش آزمایشگاهش علاقه‌مند شده است. او در حال حاضر، مادری، معلمی و سرپرستی کارگاه را توأمان انجام می‌دهد. وقتی صحبت از کودکانش می‌شود، از علاقه آنها به کارگاه و اتاق بازی‌ که برایشان فراهم شده و نیز از راحتی خیال و آسودگی خودش در هنگام کار، حرف می‌زند.

دهقانی از دلواپسی‌هایش برای تولید اولین صابون می‌گوید: «وقتی سفر آقای احمدی به دلیل کرونا لغو شد و قرار شد صابون را خودمان تولید کنیم، اولش خیلی سخت بود و نگرانی‌های زیادی داشتم، اما خدا را شکر، تولید اولین محصول بدون مشکل انجام شد.» با خنده اضافه می‌کند: «البته یک بار هم محصول خراب شد، اما بعد از آن دیگر چنین اتفاقی نیفتاد.»

سرپرست کارگاه با شوق از خوشحالی‌اش در هر مرتبه تولید صابون می‌گوید و سخت‌ترین بخش کار را وقتی می‌داند که یک قطعه یا دستگاه خراب می‌شود و خودشان نمی‌توانند درستش کنند. در عوض، جذاب‌ترین و لذت‌بخش‌ترین قسمت کار آماده شدن محصول نهایی است. دهقانی خوشحال است که محصول کارگاه در روزهای کرونایی می‌تواند سهمی در سلامت و تندرستی همشهری‌هایش داشته باشد. در پایان می‌گوید، چیزی که بیش از همه خوشحالش می‌کند، این است که می‌بیند زنان درس می‌خوانند، کار می‌کنند و برای خودشان و اجتماع مفید هستند.

به امید موفقیت و حضور پررنگ تر زنان در جامعه

کارگاه خیاطی و سوزن‌دوزی «جالار» با حمایت مهروماه

در روزهایی که اخبار بد بر سرمان آوار است، بشنویم خبر خوبی که با همت مهروماه رقم خورده.
قرار است کارگاه خیاطی و سوزن‌دوزی 《جالار》 با حمایت مهروماه در شهر سرباز در بلوچستان افتتاح شود تا زنان محلی با هنر زیبای خود برای ارتقای زندگی‌شان تلاش کنند.
با گشایش این کارگاه در مرکز شهر سرباز، پذیرش و انجام سفارش‌ها نظم و سرعت بیشتری خواهد گرفت.

پ.ن: 《جالار》 نام نوعی از سوزن‌دوزی بلوچی است.

صندوق همیاری؛ شکوفایی استعدادها، استقلال اقتصادی زنان بلوچستان

بلوچستان- سفر دوم: سوم تا هشتم اسفند ماه

سفر اول ما دهم بهمن ماه به پایان رسید. در آن سفر سفیران شما بودیم برای بررسی شرایط  بلوچستان پس از فاجعه سیل.

قرار ما این بود به جاهایی برویم که دیگران نرفته‌اند، مردمانی را ببینیم که دیده نمی‌شوند و صندوق‌های همیاری کارآفرینی را در جاهایی برپا کنیم که بیشترین تغییر مثبت را رقم بزنند.

در این سفر هم‌چنین حامل هدایای گروه دیگری از دوستان مهر و  ماه برای کودکان آسیب دیده از سیل بودیم که بی‌تردید گزارش آن را خوانده‌اید.

ده روز بعد، پس از هم‌اندیشی با دیگر اعضای گروه، آماده سفر دوم بودیم که به خاطر همزمانی با ۲۲ بهمن و انتخابات عقب افتاد. سفر دوم برای روز بعد از انتخابات، سوم اسفندماه ۹۸ برنامه‌ریزی شد. در آن زمان دیگر زمزمه‌های شیوع کرونا در قم و دیگر شهرها بیشتر و بیشتر شده بود. در چابهار بودیم که نخستین بار خبر به طور رسمی اعلام شد. چه می‌توان کرد، ویروس کرونا هم، خواهی نخواهی، شیوعش را با رویدادهای کشورمان هماهنگ کرده بود!

در دومین روز اقامت‌مان در چابهار از دوست جوان مستندساز گروه خواستیم سفرش را به تعویق بیندازد، نه فقط برای حفظ سلامتی خود او که هم به دلیل پیشگیری از انتقال احتمالی بیماری از تهران به بلوچستان. هنگام ترک چابهار به مقصد ایرانشهر و سرباز، با همین استدلال نفر دوم گروه نیز به تهران برگشت و به ناگزیر سفر یک نفره ادامه یافت. هنگام بازگشت از سرباز و در آخرین شب اقامت در ایرانشهر با خبرشدم که آن‌جا هم سه مورد مثبت کرونا شناسایی و بستری شده‌اند. اولین مورد مسافری از تهران بوده و دو نفر دیگر با او ارتباط نزدیک داشته‌اند.

از این سفر رهاوردهایی داریم و درس‌هایی گرفتیم. اجازه بدهید در هر گام دستاوردها و درس‌ها را در پی هم بیاوریم، مگر در مورد درس‌هایی که در پایان سفر گرفتیم و درس‌هایی که آینده به ما خواهد آموخت. این چنین شما در هر گام پروژه با ما همراه خواهید بود، با گوشه‌های آشکار آن آشنا خواهید شد و به ما در کشف زوایای پنهان پروژه یاری خواهید رساند. تمنا می‌کنیم این سلسله گزارش‌ها را با موشکافی بخوانید و بر دانسته‌ها و داشته‌های ما بیفزایید. انتقادها را مطرح کنید و چنانچه به نظرتان رسید امکاناتی دارید که در پیشبرد کار به هر شکل مؤثر است، لطفاً همراهی کنید. این پروژه شماست. پروژه شما برای همیاری. از این همیاری، بیش از هم‌نوعان آسیب دیده بلوچ، ما و شما بهره خواهیم برد.
درس اول: سفر در دوران اوج بیماری‌های همه‌گیر

این نخستین تجربه ما در این شرایط بود. در مرحله نجات و امداد فوری پس از سیل، تسلیم تب هجوم به منطقه نشدیم تا هم دست و پاگیر امدادگران نباشیم و هم راه‌ها کمابیش باز و امدادرسانی و ارزیابی امکان‌پذیر شود. این تصمیم درست بود. پنجم بهمن که به منطقه پا گذاشتیم، هم مسؤولان فرصت دیدار و همراهی با ما را داشتند و هم فعالان مهمان‌نواز بومی جان و توان پذیرایی. خود ما هم زمان کافی برای شناسایی راه‌های نرفته و مردمان به چشم نیامده داشتیم. هنگام توزیع کمک‌ها، در روستاهای صعب‌العبور سرباز کلات، اگر همراهی کارمندان آموزش و پرورش نبود، هیچ ماشینی ما را به مقصد نمی‌رساند.

در سفر دوم اما زمان‌بندی سفر جای گفتگو دارد؛ درست است  که ما یک تیم داوطلب آشنا با همه‌گیری بیماری‌ها نیستیم، این هم درست که در زمان سفر ما خبر ابتلا به کرونا در قم به طور رسمی اعلام نشده بود، اما ما که می‌توانستیم بدانیم شرایط کشور نمی‌تواند از نظر بهداشتی عادی باشد. چرا مسأله را جدی نگرفتیم؟

می‌دانستیم بیماری به سرعت شیوع پیدا می‌کند و هر چه بگذرد سفر ناممکن‌تر می‌شود. پروژه صندوق‌های هما، یک فعالیت دراز مدت است اما در شرایطی که ارزش ریال لحظه به لحظه کمتر می‌شود، به تعویق انداختن اجرای آن یعنی کاستن از ارزش پولی که شما پرداخته‌اید و متعلق به گروه هدف ماست. دو راه داشتیم: انجام  سفر و تعیین شرکای بومی، حالا یا دو ماه دیگر! گفتیم هنوز که وضع خیلی بد نیست! شرایط بهداشتی را برای خودمان و دیگران رعایت می‌کنیم و راهی می‌شویم. راه حل چه بود؟ به نظر می‌رسد بهترین کاری که می‌توانستیم بکنیم این بود که انتظارات‌مان از سفر محدود و هدف‌هایمان را اختصاصی‌تر کنیم و تیمی یک نفره! را به سفر بفرستیم. در چابهار توانستیم با اصرار بر اقامت در مهمانسرا و رعایت نکات بهداشتی درصد انتقال بیماری را به حداقل برسانیم. در عورکی اما به خانه مردم رفتیم و چای نوشیدیم ( به هیچ شکلی نمی‌شد دست آن‌ها را رد کرد).  ناچار در خانه دهیار پیرسهراب غذا خوردیم و من کمترین اطمینانی ندارم همسر او که دبیر هم بود به توصیه‌های ضمنی محترمانه من برای خوب شستن ظرف‌ها عمل کند.

در ایرانشهر و سرباز کار از این هم دشوارتر بود. ممکن نبود به جای خانه دوستان نازنینی که مهمان‌نوازی‌شان استثنایی است در خانه معلم اقامت کنم! مگر می‌شد به پرسه (مجلس ختم) برادر جوان عروس خانواده نروم؟ دعوت دختر بزرگتر را برای صرف شام رد کنم؟ دست رد به سینه پدر خانواده که عاقله مردی بسیار محترم و معتمد منطقه است بزنم و از او بخواهم مرا تا سرباز همراهی نکند؟ در سرباز کلات، از بوسیدن و درآغوش گرفتن دوستان و میزبانانم خودداری کردم، اما دست مادربزرگ را که نمی‌شد نبوسید! از تهران به چابهار و از آن جا به سرباز کلات بروی و دست «بَلوُک» را نبوسی؟ به چه درد می‌خورد این سفر؟ برای کار با مردم بروی و از زندگی آن‌ها فاصله بگیری؟ این کار برای یک تیم مبارزه با بیماری‌های واگیر شدنی است، در عمل اما ما نتوانستیم آن طور که می‌پنداشتیم «رعایت اکید اصول بهداشتی» را بکنیم.

نتیجه: در مورد سفر ما و ضرورت آغاز فعالیت از یکسو و بیم شیوع بیماری از سوی دیگر، گفتگو باز است، توصیه‌ها برای دیگر دوستانی که در این شرایط از هر نقطه کشور به هر جای دیگر سفر می کنند، این است که:

جز به سفرهای بسیار ضروری نروند. در نزدیک‌ترین شهر یک محل اقامت ثابت داشته باشند، و در صورت امکان برای آمد و رفت از یک ماشین و یک راننده استفاده کنند و با او برای رعایت اصول بهداشتی به توافق برسند. در تمام طول سفر سعی کنند با ظرافت تهدید را به فرصت آموزش رعایت اصول بهداشتی تبدیل کنند. صرفه جویی بی‌مورد نکنند. به هزینه‌های سرسام‌آور درمانی و صدمات جبران‌ناپذیر جانی بیندیشند. در این سفر خود من خلاف گفته‌ام عمل کردم. در بازگشت مانند سفر پیش، برای صرفه‌جویی در بلیط هواپیما از ایرانشهر با ایران‌پیما به زاهدان رفتم و از آن جا به تهران آمدم. بهای بلیط از زاهدان به تهران کمتر از نصف قیمت ایرانشهر به تهران است و بلیط ایران‌پیما از ایرانشهر به زاهدان بیش از بیست تومان نیست. این بار و در این شرایط کار من به قدری غیر‌منطقی بود و میزبانان من چنان تعجب کرده بودند که از ترس این که خودشان برایم بلیط مستقیم نگیرند، گفتم در زاهدان باید کسی را ببینم. بله! دروغ گفتم. به دوستانی که تقریباً اطمینان دارم دروغگویی را ناپسند می‌دانند.

امیدوارم این سفر که بسیار پربارهم بود، ختم به خیر شود. هم از نظر انتقال ویروس و هم از نظر آغاز عملی پروژه صندوق هما

توزیع ماسک‌ در شهرستان سرباز توسط موسسه‌ی مهروماه

خبر شیوع کرونا در چند روستای شهرستان سرباز، ما را بر آن داشت تا علاوه بر توزیع صابون مایع «کولیگ»، قدم دیگری هم برداریم. اقدام بعدی ما در راستای مقابله با کرونا و انجام مسئولیت اجتماعی‌مان، تهیه و ارسال ماسک‌ به منطقه بود. بدین منظور چهار هزار و چهارصد عدد ماسک پارچه‌ای تهیه کردیم. هزار عدد ماسک یکبار مصرف نیز میان خانوارهایی که فردی با تست کرونای مثبت دارند، توزیع خواهد شد.از این تعداد تاکنون ۲۴۰۰ ماسک به منطقه رسیده است و در روستاهای نورآباد(چوروک)، شیرسر، گربن، نیلگ دن و محمد گولم، که به ترتیب بیشترین آمار مبتلایان را دارند، توزیع شده است. این ماسک‌های قابل شستشو توسط بهیارها به دست مردم می‌رسد و آموزش‌های لازم توسط آنها به مردم داده خواهد شد. تأکید ما بر لزوم استفاده از ماسک‌های پارچه‌ای به دلیل کمتر آلوده شدن محیط زیست و قابلیت استفاده چند باره از آنهاست.امیدواریم هم مردم مهربان بلوچ و هم همراهان نیک اندیش ما از گزند هر آسیبی مصون باشند.

تولید و توزیع صابون مایع در روستای سرباز بلوچستان توسط مهروماه

خبر جان باختن دو تن بر اثر ابتلاء به کرونا و مبتلا شدن ۲۲ نفر در چند روستای شهرستان سرباز، آشفته و نگرانمان کرد. مهروماه در راستای مسئولیت اجتماعی خود و به منظور مقابله با کرونا طی روزهای گذشته توزیع صابون مایع استاندارد«کولیگ» که در کارگاه صابون سازی مهروماه در شهرستان سرباز تولید آن ادامه دارد را در این‌مناطق آغاز کرده است.

اخبار رسیده نشان می‌دهد، روستای نورآباد(چوروک) شهرستان سرباز با ۱۸۰ خانوار، بیشترین آمار مبتلایان را دارد. بعد از آن روستاهای شیرسر، گربن، نیلگ دن و محمد گولم، در لیست مناطق پر خطر قرار دارند. خوشبختانه تاکنون ۴۲۰ کیلوگرم صابون مایع تولید شده و ۲۶۰ کیلوگرم از آن در گالن‌های ۵ کیلویی و نیم کیلویی ریخته شده است. در نظر داریم به ۱۲ خانواری که در این ۵ روستا گرفتار کرونا شده‌اند، گالن‌های ۵ لیتری و به بقیه‌ی خانوارها ظروف نیم لیتری اهدا کنیم. امروز ۵۰ عدد گالن ۵ لیتری و ۲۰۰ عدد بطری نیم لیتری برای توزیع در نورآباد و ۴ روستای دور و اطراف آن فرستاده شد و به تدریج تمام ۵ روستا پوشش داده خواهند شد. امیدواریم هر چه زودتر آرامش و سلامت به این خطه از سرزمینمان برگردد.

گزارش تولید صابون مایع در روستای سرباز بلوچستان

همانطور که پیش‌تر گفته بودیم، مؤسسه‌ی مهروماه برای کارآفرینی در راستای مقابله با کرونا، با همکاری آموزش و پرورش شهرستان سرباز اقدام به راه اندازی کارگاه صابون‌سازی در روستای کوازدر سرباز کرد. برای این منظور آزمایشگاه مرکزی هنرستان روستای سرباز انتخاب شد. خیلی زود تمام تجهیزات و مواد اولیه‌ی تولید به کارگاه منتقل شد. خودمان هم بار سفر بستیم تا کار تولید را آغاز کنیم، اما متأسفانه از سرباز خبر رسید به دلیل شیوع کرونا بهتر است سفر لغو شود که شد. لغو سفر، اما به معنای انصراف از راه اندازی کارگاه نبود. بهترین راهکار، تولید با آموزش و کنترل از راه دور بود. آقای مهندس احمدی، از همان روز در تهران با تهیۀ مطالب آموزشی و ارتباط از راه دور کار آموزش را شروع کردند. پس از یک ماه انتظار و تلاش بی‌وقفه، درخت شوق‌مان غنچه برآورد؛ اولین بشکۀ صابون مایع تولید شد. خوشحالی‌مان بی‌حد و حصر است. با وجود لغو سفر آقای احمدی کار تولید انجام شد و علاوه بر آن همکاران ما در سرباز صفر تا صد تولید صابون را با دستان توانای خودشان انجام دادند.

جنگلوک و آموزش بهداشت در مدرسه‌ی زندگی

 

حدود چهار ماه بعد از آتش سوزی، به جنگلوک بازگشتیم و با استقبال ساکنان چادرهای اطراف سرویس‌های بهداشتی و حمام روبرو شدیم. مادران از اینکه کودکانشان استفاده از سرویس‌های بهداشتی را یاد گرفته‌اند، شادند. امید که دل‌های بانیان این امر نیک، همراهان خوب #مهروماه، هم شاد و خرسند باشد.

مطالبه‌ مردم جنگلوک در سیستان و بلوچستان به بار نشست

چند روز بعد از آتش گرفتن کپرها، جنگلوک در اضطراب افتاد. علی‌رغم تأمین مایحتاج ضروری و کمک‌های مردمی، ترس جابجایی و فرو پاشیدن اجتماع محلی‌، لحظه‌ای اهالی جنگلوک را رها نکرد. این سکونت‌گاه غیر رسمی، نقش حمایتی بسیار پررنگی برای ساکنانش دارد و وجودش برای ادامه‌ی حیات مردم ضروری است. روابط همسایگی در جنگلوک، مبتنی بر دوستی و اعتماد است و اهالی در بزنگاه‌ها به یاری هم می‌شتابند. بعد از #آتش_سوزی جابه‌جایی و اسکان پراکنده مردم مطرح شد. مردم اما، از جا به جایی همراه با پراکنده کردن به شدت ناراضی بودند و می‌گفتند هر جا می‌برند، همه‌ی محله را با هم ببرند.

بعد از گذشت چند ماه از آن ماجرا؛ اهالی جنگلوک با اراده و ایستادگی، به نتیجه‌ی دلخواه‌ دست یافتند. نیروهای مردمی و حامیان در کنار مردم ایستادند. معتمد مردم، هم صدای اهالی را به گوش مسئولان رساند و آنها را به موافقت با خواست مردم ترغیب کرد. اکنون جنگلوک آرام شده است و خوشبختانه فعلاً خبری از جابه‌جایی و جدایی به گوش نمی‌رسد.

خبر خوب دیگر اینکه باز با پیگیری مردم، سازمان‌های مربوطه قول‌ ساخت یک مدرسه‌ی ۶ کلاسه در جنگلوک را داده‌اند. از طرف موسسه‌ی توانمندسازی مهروماه این پیروزی را به مردم جنگلوک تبریک می‌گوییم.