ما سال نو را آغاز کردیم، اما نه با آرامش و امیدی که شایسته آن هستیم؛ بلکه با قلبهایی سنگین از اندوه، در میانه یکی از تلخترین فصلهای تاریخ سرزمینمان.
ما سال نو را آغاز کردیم، اما نه با آرامش و امیدی که شایسته آن هستیم؛ بلکه با قلبهایی سنگین از اندوه، در میانه یکی از تلخترین فصلهای تاریخ سرزمینمان.
چهل روز و شب، آسمان شهرها و روستاهایمان شاهد رنجی بیپایان ناشی از تجاوز آشکار امریکا و رژیم اسرائیل بود. صدای زندگی، جای خود را به اضطراب و ناامنی داد و خانههایی که باید مأمن آرامش باشند، در سایه ترس فرو رفتند. در این میان، کودکان، کوچکترین و بیدفاعترین اعضای جامعه، بیش از همه بار این درد را بر دوش کشیدند.
کودکانی که باید در کلاسهای درس، با رویاهای رنگی خود آینده را میساختند، ناگهان با واقعیتی تلخ و ناعادلانه روبهرو شدند. حادثه تلخ حمله وحشیانه امریکا به “مدرسه میناب” در روز نخست جنگ، که جان ۱۶۸ دانشآموز را گرفت، زخمی عمیق بر وجدان جمعی ماست؛ زخمی که نهتنها یک جامعه، بلکه انسانیت را به سوگ نشاند. مدرسه باید پناه باشد، نه صحنه فقدان.
در میان این تاریکی، ما در موسسه «مهروماه» تلاش کردیم چراغی هرچند کوچک، روشن نگه داریم. از همان روزهای نخست، با همراهی داوطلبان و تیمهای مددکاری و روانشناسی، کنار کودکان و خانوادهها ماندیم؛ شنیدیم، همراهی کردیم و کوشیدیم اندکی از سنگینی این روزها را سبکتر کنیم.
کلاسها را دوباره برپا کردیم، اول در فضای مجازی و سپس حضوری، نه فقط برای آموزش، بلکه برای بازگرداندن حس زندگی، امید و پیوند.
ما هنوز اینجاییم. در کنار کودکانی که لبخندشان، حتی در میان رنج، خاموش نشده است. باور داریم که امید، هرچند شکننده، هنوز زنده است. و ما تا رسیدن به روزهایی روشنتر، تا بازگشت امنیت، صلح و عدالت، دست از همراهی برنخواهیم داشت.





دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟نظری بدهید!