جامعه بیش از هر زمان دیگری نیازمند «همدلی» است؛
در روزهایی که فشارهای اقتصادی، ناامنیهای روانی و خستگی جمعی بر زندگی مردم سایه انداخته، جامعه بیش از هر زمان دیگری نیازمند «همدلی» است؛ اما آنچه بیش از پیش خود را نشان میدهد، دو قطبی شدن، مرزبندیهای تند و ناتوانی در تحمل دیگری است.
گویی هرکس ناگزیر است در یکی از دو سوی یک خط بایستد؛ یا «با ما» یا «بر ما».
در چنین فضایی، تفاوت در اندیشه نه به عنوان فرصتی برای گفتوگو، بلکه به عنوان تهدیدی برای حذف تلقی میشود. این در حالیست که هیچ جامعهای با حذف صداهای متفاوت، به بلوغ فکری و اجتماعی نمیرسد.
واقعیت این است که در شرایط دشوار، روان انسانها آسیبپذیرتر میشود. اضطراب، خشم، ناامیدی و احساس بیقدرتی میتواند به شکلگیری قضاوتهای سریع، برچسبزنی و طرد دیگری منجر شود. اما همینجا نقطهایست که باید آگاهانه مکث کرد.
هر انسانی، روایتی دارد؛ تجربهای زیسته که بر نگاه و انتخابهایش اثر گذاشته است. ما لزوماً قرار نیست با این نگاهها موافق باشیم، اما میتوانیم آنها را بفهمیم.
همدلی به معنای پذیرش عقاید دیگران نیست؛ بلکه به معنای به رسمیت شناختن «انسانِ» پشت آن عقیده است. ما میتوانیم مخالف باشیم، نقد کنیم، حتی مرزبندی داشته باشیم—اما بدون تحقیر، بدون حذف، بدون نفرت.
جامعهای که در آن افراد نتوانند دیگری را تحمل کنند، به تدریج به جزایر جداافتادهای تبدیل میشود که هیچ پلی میانشان وجود ندارد. در چنین شرایطی، نه گفتوگویی شکل میگیرد و نه راهحلی جمعی برای عبور از بحرانها.
دگردوستی، یعنی توان دیدن رنج دیگری—حتی اگر شبیه ما فکر نکند. یعنی اینکه بدانیم درد، مرز ایدئولوژیک نمیشناسد. وقتی فشار بر زندگی مردم زیاد میشود، آنچه میتواند ما را حفظ کند نه یکدستی فکری، بلکه پیوند انسانی است.
شاید وقت آن رسیده که به جای تلاش برای «قانع کردن» یکدیگر، کمی بیشتر برای «فهمیدن» وقت بگذاریم.نه برای اینکه شبیه هم شویم، بلکه برای اینکه در عین تفاوت، کنار هم بمانیم.



آموزش کودکان که با مجازی شدنهای پیدرپی عملا کودکان را به حال خود رها کرده






پشت لایکها؛ کودکیای که به فروش میرود
این روزها کودکانی در اینستاگرام اکانت عمومی دارند که بعضی از آنها بیش از یک میلیون فالوئر دارند و هر روز مجبورند جلوی دوربین ژست بگیرند. یک میلیون فالوئر؛ یعنی یک میلیون چشم. و روشن است که در میان آنها، افراد سودجو و فرصتطلب هم حضور دارند. هر عکس، هر ویدئو و هر لایک میتواند این کودکان را در معرض خطرهای جدی و بلندمدت قرار دهد—خطرهایی که اغلب والدین یا از آنها بیخبرند، یا بهخاطر منافع مالی، شهرت یا «عادیسازی» این فضا، عامدانه بر آنها چشم میبندند.














در روز جهانی منع خشونت علیه زنان، ما بار دیگر صدای زنانی میشویم که در سکوتِ قانون، در سایهی بیپناهی و در دل ساختارهای تبعیضآمیز، هر روز خشونت را زیستهاند. زنانی که در جامعهای زندگی میکنند که هنوز «حقِ زیستن بدون خشونت» را برای آنان مسلم نمیداند و قوانینش، بهجای حمایت، آنان را بارها و بارها تنها گذاشته است.

پروانه ۳۵ ساله است؛ مادری با چهار فرزند، دو دختر و دو پسر. سالهاست زندگیاش میان ایران و افغانستان در رفتوآمد است، اما در هیچکدام از این دو سرزمین، جایی که خانهی واقعیاش باشد پیدا نکرده است.