🔸پشت لایک‌ها؛ کودکی‌ای که به فروش می‌رود

🔸پشت لایک‌ها؛ کودکی‌ای که به فروش می‌رود

کودکان کار در لباس مجلل و نقش اینفلوئنسر
این روزها کودکانی در اینستاگرام اکانت عمومی دارند که بعضی از آن‌ها بیش از یک میلیون فالوئر دارند و هر روز مجبورند جلوی دوربین ژست بگیرند. یک میلیون فالوئر؛ یعنی یک میلیون چشم. و روشن است که در میان آن‌ها، افراد سودجو و فرصت‌طلب هم حضور دارند. هر عکس، هر ویدئو و هر لایک می‌تواند این کودکان را در معرض خطرهای جدی و بلندمدت قرار دهد—خطرهایی که اغلب والدین یا از آن‌ها بی‌خبرند، یا به‌خاطر منافع مالی، شهرت یا «عادی‌سازی» این فضا، عامدانه بر آن‌ها چشم می‌بندند.

کودکان حق دارند محیطی امن و خصوصی داشته باشند. وقتی از آن‌ها فیلم و عکس می‌گیرید و در فضای عمومی منتشر می‌کنید، حتی اگر نیت بدی نداشته باشید، در حال نقض حقوق بنیادین کودک هستید. ژست‌ها و رفتارهایی که کودکانه نیستند، یا محتوایی که به نظر بزرگسالان «باحال» یا «جذاب» می‌آید، می‌تواند زمینه‌ساز سوءاستفاده آنلاین، قلدری اینترنتی، فشار روانی و آسیب‌های اجتماعی عمیق شود.
این خطرها فرضی یا اغراق‌آمیز نیستند؛ آن‌قدر واقعی‌اند که بسیاری از کشورها ناچار شده‌اند برای محافظت از کودکان در فضای دیجیتال، قانون‌گذاری صریح انجام دهند.
امروز در فرانسه، «کیدفلوئنسری» به‌طور رسمی نوعی کار کودک محسوب می‌شود. والدین بدون مجوز دولتی حق تولید محتوای درآمدزا از کودک را ندارند و بخش عمده درآمد باید تا ۱۸سالگی در حسابی مسدود نگه داشته شود. در ایالات متحده، ایالت‌هایی مانند ایلینوی، کالیفرنیا و مینه‌سوتا والدین را موظف کرده‌اند بخشی از درآمد حاصل از محتوای کودک را در حساب امانی ذخیره کنند و حتی برای کودک «حق حذف محتوا» در بزرگسالی در نظر گرفته‌اند. این قوانین دقیقاً از یک واقعیت ساده می‌آیند:کودک نمی‌تواند از خودش در برابر بهره‌کشی دیجیتال محافظت کند؛ این وظیفه جامعه و قانون است.
خطرهایی که کودکانِ پرمخاطب در شبکه‌های اجتماعی با آن مواجه‌اند، شامل موارد زیر است:
سوءاستفاده و آزار آنلاین: تصاویر و ویدئوهای کودک می‌تواند به‌راحتی توسط افراد ناشناس ذخیره، بازنشر یا در بافت‌هایی کاملاً ناامن استفاده شود.
آسیب روانی: کودک ممکن است یاد بگیرد که فقط زمانی ارزشمند است که دیده شود، لایک بگیرد و «اجرا» کند؛ نه زمانی که خودش است.
از بین رفتن حریم خصوصی: آنچه در کودکی منتشر می‌شود، پاک نمی‌شود؛ سال‌ها بعد هم همراه کودک خواهد بود، بدون اینکه کنترلی بر آن داشته باشد.
فشار اجتماعی و هویت دیجیتال: کودک ممکن است خود را با یک نسخه ساختگی و نمایشی از خودش مقایسه کند و دچار اضطراب، شرم یا بحران هویت شود.
خطر بهره‌کشی: شهرت دیجیتال کودک می‌تواند او را در معرض تهدیدهای مالی، روانی و حتی جنسی قرار دهد.
و اگر کسی بگوید: «من والد هستم، صلاح فرزندم را می‌دانم»، باید یادآوری کرد که حق والدین نامحدود نیست. شما مالک بدن، تصویر و ذهن کودک نیستید. کودک شما حق دارد انتخاب کند، حریم شخصی داشته باشد و کودک بماند. این حقوق، طبق کنوانسیون حقوق کودک، غیرقابل چشم‌پوشی‌اند—حتی اگر قانون داخلی کشوری هنوز از آن عقب مانده باشد.
کشورهایی که امروز قانون‌گذاری کرده‌اند، یک پیام روشن می‌دهند:درآمد، شهرت و تولید محتوا، هرگز بالاتر از حقوق کودک نیست.
پس پیش از آن‌که بار دیگر کلیپ یا عکس کودکتان را منتشر کنید، از خود بپرسید:آیا این محتوا واقعاً به نفع اوست یا به نفع من؟آیا او اگر بزرگ شود، از این تصویر راضی خواهد بود؟آیا حق او برای رشد طبیعی، بازی، اشتباه کردن و کودک بودن حفظ شده است؟
کودک شما زندگی خودش را دارد، نه زندگی دیجیتال شما.احترام به حریم و حقوق کودک، نه لطف است و نه انتخاب شخصی؛یک مسئولیت انسانی، اخلاقی و به‌طور فزاینده‌ای، یک الزام قانونی است.

جشن روز داوطلب

به بهانه‌ روز داوطلب دور هم جمع شدیم؛ نه فقط برای جشن گرفتن یک روز در تقویم، بلکه برای پاسداشت دل‌هایی که بی‌هیاهو، بی‌دریغ و از سر مسئولیت انسانی، در مسیر تغییر قدم برمی‌دارند.شما داوطلبان و همکاران مهروماه، با حضورتان در کنار زنان و کودکانی که در معرض آسیب‌اند، معنای واقعی همدلی را زنده می‌کنید و با هر گام، نوری از امید به دل‌هایی می‌تابانید که بیش از هر چیز به دیده‌شدن و حمایت نیاز دارند.
این جشن، فرصتی بود برای مکثی کوتاه در میان تلاش‌های پیوسته‌مان، برای با هم بودن، نفس تازه کردن، و یادآوری این حقیقت که تغییر، هرچند دشوار، با همراهی شما ممکن می‌شود.پاینده باشید و سبز


پیش داوری های جنسیت زده درباره زنان را تغییر دهیم

قرن هاست مجموعه‌ای از باورهای پیش‌ساخته و نادرست درباره زنان، آرام و بی‌صدا در زندگی روزمره جا خوش کرده‌اند؛ باورهایی که نه از تجربه واقعی زنان، بلکه از تکرار، قضاوت و روایت‌های ناقص ساخته شده‌اند.
این تصورهای غلط فقط برداشت ما را تغییر نمی‌دهند؛بر انتخاب‌ها، فرصت‌ها و حتی تصویر ذهنی زنان از خودشان اثر می‌گذارند.
وقت آن است که با دقت بیشتری ببینیم،بپرسیم،و روایت‌های کهنه را کنار بگذاریم.گاهی تغییر از همین آگاه شدن‌های کوچک شروع می‌شود.

 

 

 

تا زمانی که زنان امنیت ندارند، جامعه امن نیست

در روز جهانی منع خشونت علیه زنان، ما بار دیگر صدای زنانی می‌شویم که در سکوتِ قانون، در سایه‌ی بی‌پناهی و در دل ساختارهای تبعیض‌آمیز، هر روز خشونت را زیسته‌اند. زنانی که در جامعه‌ای زندگی می‌کنند که هنوز «حقِ زیستن بدون خشونت» را برای آنان مسلم نمی‌داند و قوانینش، به‌جای حمایت، آنان را بارها و بارها تنها گذاشته است.
در ایران، خشونت علیه زنان تنها یک رویداد فردی نیست؛ یک واقعیت ساختاری و قانونی است. زنانی که مورد خشونت خانگی قرار می‌گیرند، نه پشتوانه‌ قانونی کافی برای گزارش و پیگیری دارند، نه تضمینی برای امنیت پس از گزارش. در حالی‌که سال‌هاست لایحه‌ «حمایت از زنان در برابر خشونت» میان نهادهای مختلف معطل مانده و هنوز به تصویب نهایی نرسیده، زنان هر روز قربانی خلأهای قانونی می‌شوند که از آنها در برابر خشونت جسمی، روانی، جنسی، اقتصادی و اجتماعی حفاظت نمی‌کند.
قتل‌های موسوم به «ناموسی» در سال‌های اخیر بار دیگر عمق بحران را روشن کرده‌اند؛ قتل‌هایی که در آنها زن، نه تنها توسط نزدیک‌ترین افراد زندگی‌اش کشته می‌شود، بلکه قانون با مجازات‌های سبک و تبعیض‌آمیز، این چرخه‌ خشونت را بازتولید می‌کند. قتل رومینا، مونا حیدری، غزل رخشاویی و ده‌ها زن بی‌نام دیگر، یادآور این حقیقت تلخ‌اند که جان زنان به‌دلیل ساختارهای حقوقی تبعیض‌آلود، بی ارزش است.
خشونت علیه زنان در سکوت شکل نمی‌گیرد؛ در سایه‌ قوانینی که اجازه‌ ازدواج کودک را می‌دهند، در زیر سقفی که زن برای خروج از آن به اجازه نیاز دارد، در فرهنگی که خشونت را «حق تربیت»، «حق مرد» یا «حفظ آبرو» می‌نامد، و در دستگاه‌های قضایی و انتظامی که گاهی خود تبدیل به بخشی از چرخه‌ خشونت می‌شوند.
امروز مطالبه‌ ما روشن است: تصویب فوری قانون حمایت از زنان در برابر خشونت و اصلاح ساختارهای قانونی‌ای که زنان را بی‌دفاع می‌گذارد. این امر تنها با حذف قوانین تبعیض‌آمیز و لغو هرگونه معافیت قانونی برای قتل‌های ناموسی و اصلاح جدی مجازات‌ها ممکن می‌شود. در کنار آن، باید پناهگاه‌های امن و دسترسی واقعی زنان به حمایت قضایی، روانی و اجتماعی فراهم شود و آموزش فراگیر درباره‌ حق زنان برای زندگی عاری از خشونت در برنامه‌ریزی‌های رسمی کشور جای گیرد. این حداقلِ ضرورتی است که برای امنیت و کرامت زنان باید فوراً محقق شود.
روز جهانی منع خشونت علیه زنان فقط یک مناسبت نیست؛ یادآور این است که امنیت زنان، شاخص بنیادی سلامت و عدالت یک جامعه است. تا زمانی که زنان در خانه، خیابان، محیط کار و در متن قانون ایمن نباشند، نمی‌توان از جامعه‌ای سالم، پیشرفته یا عادلانه سخن گفت.

📄بیانیه مشترک سازمان‌های مردم‌نهاد فعال در حوزه حقوق کودک

📄بیانیه مشترک سازمان‌های مردم‌نهاد فعال در حوزه حقوق کودکبه مناسبت ۲۰ نوامبر / سالروز تصویب کنوانسیون حقوق کودک
ما، جمعی از سازمان‌های مردم‌نهاد ایرانی فعال در حوزه حقوق کودک، هم‌زمان با سالروز تصویب کنوانسیون حقوق کودک، نگرانی عمیق خود را از تداوم نقض حقوق بنیادین کودکان در کشور اعلام می‌کنیم. با وجود پیوستن ایران به کنوانسیون از سال ۱۳۷۲، اجرای کامل مفاد آن همچنان با چالش‌های جدی روبه‌روست.


مهم‌ترین نگرانی‌ها:
۱. تهدید حق بقا و سلامت: فقر، سوء‌تغذیه، کمبود خدمات درمانی و بحران‌های زیست‌محیطی، سلامت و رشد کودکان را به خطر انداخته است.
۲. محرومیت از هویت قانونی: بسیاری از کودکان فاقد اوراق هویتی از حقوق اساسی خود مانند آموزش و خدمات درمانی محروم‌اند.
۳. نابرابری در دسترسی به آموزش: تبعیض، فقر، ترک تحصیل و اختلاف شدید میان مناطق مختلف، حق آموزش برابر و باکیفیت را نقض می‌کند.
۴. گسترش خشونت و کودک‌همسری: انواع خشونت علیه کودکان همچنان رایج است و کودک‌همسری به‌عنوان نقض جدی منافع عالیه کودک ادامه دارد.
۵. نادیده‌گرفتن منافع عالیه کودک: تصمیمات مهم درباره کودکان اغلب بدون توجه کافی به شرایط و منافع واقعی آنها اتخاذ می‌شود.
۶. استثمار کودکان : کودکان کار در معرض شدیدترین اشکال بهره‌کشی و خشونت قرار دارند و حمایت کافی از آنها وجود ندارد.
مطالبات ما:
۱-اجرای کامل و شفاف مفاد کنوانسیون و گزارش‌دهی منظم به نهادهای بین‌المللی
۲-تضمین آموزش برابر و رایگان و با کیفیت برای همه کودکان بدون تبعیض
۳- ارائه شناسنامه به کودکان بدون شناسنامه بلوچ و کودکان متولد از مادر ایرانی و اعطای تابعیت به کودکان مهاجر متولد در ایران
۴-ایجاد نظام حمایتی مؤثر برای مقابله با خشونت علیه کودکان و حذف کودک‌همسری
۵-رعایت منافع عالیه کودک در تمام تصمیمات و فرایندها
۶-تدوین برنامه ملی برای کاهش و حذف کار کودک با مشارکت جامعه مدنی
۷-کودکان حق زندگی و رفاه و آرامش دارند و تضمین حقوق آنان یک وظیفه قانونی، اخلاقی و انسانی است.

 

۱- موسسه شکوفایی استعدادهای کودکان مهر

۲- موسسه ندای ماندگار دروازه غار

۳- گروه تلاشگران یاری همدل

۴- انجمن یاری کودکان در معرض خطر

۵- موسسه یاریگران کودکان کار پویا

۶- انجمن حمایت از حقوق کودکان

۷- موسسه مهروماه

۸- گروه فرهنگی اجتماعی کیانا

۹- انجمن درخت کوچک زندگی

۱۰- انجمن پرنده درخت کوچک

۱۱- انجمن حمایت از کودکان کار

۱۲- انجمن دوستداران کودک پویش

۱۳- انسان دشواری وظیفه

۱۴- موسسه نوید زندگی کوشا

۱۵- انجمن پژوهش‌های آموزشی پویا

🔻فقر؛ بحرانی که آینده کودکان را نشانه گرفته است

انتشار آمار تازه از سوی هادی موسوی‌نیک، عضو هیأت علمی مرکز پژوهش‌های مجلس، مبنی بر اینکه حدود ۲۶ میلیون نفر از مردم ایران (۳۰ درصد جمعیت) در فقر مطلق زندگی می‌کنند و حدود ۴ میلیون نفر حتی توان تأمین غذای روزانه خود را ندارند، نه صرفاً یک هشدار اقتصادی، بلکه زنگ خطری برای بنیان‌های اجتماعی، امنیت آینده و کرامت انسانی جامعه است. وقتی ضریب جینی (ضریب جینی که یکی از شاخص‌های اصلی سنجش نابرابری درآمدی است) حدود ۰.۳۹ اعلام می‌شود، به این معناست که شکاف طبقاتی در ایران نه تنها گسترده است، بلکه به مرحله‌ای رسیده که توان بازتولید سلامت اجتماعی را تهدید می‌کند.
فقر امروز، بحران فردا نیست؛ بحران اکنون است در چهره‌ کودکان
کودکان اولین قربانیان خاموش فقر هستند. فقر در ایران دیگر تنها به معنای نان شب نیست؛ به معنای سلب حقِ رشد، یادگیری، سلامت و امنیت روانی کودکان است. وقتی خانواده‌ای درگیر فقر مطلق است، اولین چیزی که حذف می‌شود «کودکی» است.
اثراتی که فقر بر کودکان می گذارد:
۱. سوء‌تغذیه و آینده‌های از دست‌رفتهدر خانواده‌هایی که درآمدشان کفاف غذای روزانه را نمی‌دهد، رشد جسمانی کودکان دچار اختلال می‌شود: کم‌خونی، کوتاه‌قدی، ضعف سیستم ایمنی و کاهش تمرکز تنها بخشی از پیامدهای قابل مشاهده است. اما آسیب اصلی در جایی شکل می‌گیرد که دیده نمی‌شود—در مغز کودک، جایی که فقر سلول‌های عصبی را خاموش و توان یادگیری را کاهش می‌دهد.
۲. ترک تحصیل و بازتولید چرخه فقروقتی فقر وارد خانه می‌شود، مدرسه اولین جایی است که کودکان از آن حذف می‌شوند. کودکان در سن ۹ تا ۱۴ سالگی به بازار کار رانده می‌شوند؛ بی‌آنکه مهارتی آموخته باشند. این یعنی تولید نسلی درگیر با مشکلات اقتصادی، اجتماعی و روانی و هویتی که تبدیل به کارگران ارزان، بدون پشتوانه اجتماعی می شوند که فقر را به نسل بعد منتقل خواهند کرد.
۳. فقر عاطفی و فرسایش روانفقر فقط سفره را کوچک نمی‌کند؛ آرامش را می‌گیرد. کودکانی که هر شب صدای دعوای والدین بر سر اجاره خانه، نان و بدهی را می‌شنوند، با احساس ناامنی، شرم و بی‌ارزشی بزرگ می‌شوند. آنان به‌تدریج نسبت به جامعه بی‌اعتماد یا پرخاشگر می‌شوند. فقر، نخست روان کودک را می‌بلعد و سپس آینده او را.
۴. رشد حاشیه‌نشینی و شکل‌گیری طبقه‌ی فراموش‌شدهدر حاشیه شهرها، کودکانی زندگی می‌کنند که نامشان در هیچ آماری ثبت نشده است؛ نه در مدرسه‌اند، نه بیمه دارند، و نه حتی در چشم سیاست گذار دیده می‌شوند. این کودکان، اگر از تحصیل جا بمانند، اگر هر روز با خشونت خانگی، اعتیاد یا سوءاستفاده مواجه شوند، جامعه‌ای می‌سازند که در آن خشم انباشته و بی‌اعتمادی اجتماعی به‌صورت انفجارهای ناگهانی بروز می‌کند.
۵. زنانه و کودکانه شدن فقردر بسیاری از خانواده‌ها کودکان نه تنها مصرف‌کننده، بلکه نان‌آور خانواده‌اند. کار کودکان در خیابان، کارگاه‌ها، زباله‌گردی یا ازدواج‌های زودهنگام دختران، چهره‌ آشکار این فقر است. این وضعیت نه فقط نقض حقوق کودک، بلکه تخریب سرمایه انسانی کشور است.
فقر، فقط درد اقتصادی نیست؛ تهدیدی علیه حافظه جمعی و آینده اجتماعی ماست. وقتی یک‌سوم جامعه درگیر فقر مطلق است، ما با «بحران معیشت» روبه‌رو نیستیم؛ با فروپاشی تدریجی امکان رؤیا دیدن روبه‌رو هستیم. نسلی که فرصت خیال‌پردازی، بازی، آموزش و ساختن خود را از دست می‌دهد، در آینده نمی‌تواند جامعه‌ای سالم، خلاق یا حتی پایدار بسازد.
فقر نه مسأله افراد، بلکه مسأله ساختارهاست؛ و اگر امروز نادیده گرفته شود، فردا نه تنها اقتصاد که اخلاق، امنیت و همبستگی اجتماعی را نیز خواهد بلعید.

🔸بیانیه جمعی از فعالان مدنی در اعتراض به فشارها بر تشکل‌های مردم‌نهاد

در هفته‌های اخیر، موج تازه‌ای از فشار و محدودیت علیه تشکل‌های مردم‌نهاد در کشور آغاز شده است.پلمپ دفتر جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان و بازداشت مجدد آقای حسین میر‌بهاری، از بنیان گذاران این جمعیت، اقدامی است که نه‌تنها با اصول انسانی و مدنی ناسازگار است، بلکه به‌روشنی خلاف روح قانون اساسی و تعهدات بین‌المللی ایران در زمینه آزادی تشکل‌هاست.
در همین مسیر، دو سال بلاتکلیفی و عدم تمدید مجوز انجمن حمایت از حقوق کودکان و نیز فشارها و تهدیدهای اخیر شهرداری برای بازپس‌گیری فضاهای در اختیار انجمن‌ها و گروه‌های مدنی، این نگرانی را ایجاد می‌کند که سیاست رسمی کشور در قبال نهادهای مدنی بیش از گذشته به سمت حذف و انکار استوار شده است.این تصمیم‌ها و اقدامات محدودکننده نه نشانه قانون‌مندی، بلکه نشانه بی‌اعتمادی عمیق به جامعه مدنی است؛ بی‌اعتمادی‌ای که سرمایه اجتماعی کشور را فرسایش داده و مشارکت شهروندان را به حاشیه می‌راند.در چنین فضایی، طرحی که این روزها با عنوان «قانون جدید تشکل‌های مردم‌نهاد» در مجلس در حال بررسی است، نه اصلاح‌گر بلکه تکمیل‌کننده همین روند است.
این طرح با واگذاری اختیار صدور و لغو مجوزها به نهادهای دولتی و امنیتی، عملاً موجودیت تشکل‌های مستقل را تهدید می‌کند و مفهوم «مردم‌نهاد» را به «دولت‌نهاد» تبدیل خواهد کرد.ما جمعی از فعالان مدنی، پژوهشگران و داوطلبان اجتماعی، نسبت به این مسیر هشدار می‌دهیم:
۱- جامعه‌ای که در آن فعالیت تشکل‌های مدنی محدود شود، نظارت اجتماعی و جلب مشارکت های مردمی را در کاهش آلام مردم بویژه محرومان، از دست خواهد داد. زمینه های فقر، نابرابری و بزهکاری را تقویت خواهد کرد.
۲- تضعیف نهادهای مستقل، به معنی حذف یکی از آخرین روزنه‌های اعتماد و امید اجتماعی است.
ما خواستار توقف فوری برخوردهای محدودکننده با تشکل‌ها، آزادی آقای میر‌بهاری و فک پلمپ دفتر جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان، تمدید مجوز قانونی برای انجمن حمایت از حقوق کودکان، پایان دادن به فشارها و تهدیدهای شهرداری علیه نهادهای مدنی که در املاک شهرداری مستقر هستند، و بازنگری کامل در طرح قانون تشکل‌ها با مشارکت واقعی نهادهای مدنی هستیم.

🔻روایت پروانه؛ زن، مادر، مهاجر

پروانه ۳۵ ساله است؛ مادری با چهار فرزند، دو دختر و دو پسر. سال‌هاست زندگی‌اش میان ایران و افغانستان در رفت‌وآمد است، اما در هیچ‌کدام از این دو سرزمین، جایی که خانه‌ی واقعی‌اش باشد پیدا نکرده است.
ازدواج، آغاز سفر پرچالش او بود. پس از مهاجرت به ایران، خیلی زود فهمید آنچه در انتظارش است، نه آرامش یک زندگی مشترک، بلکه خشونت، ناسازگاری و فشارهایی است که در خانه‌ی خانواده‌ی همسر تجربه کرد. برای رهایی، به افغانستان بازگشت و مدتی کوتاه در خانه‌ای مستقل توانست طعم آرامش را بچشد. اما آینده‌ی فرزندانش او را دوباره به ایران کشاند.
در ایران، مشکلات رنگ دیگری گرفت. همسرش با اعتیاد و بی‌ثباتی شغلی دست‌به‌گریبان بود و بار زندگی روی شانه‌های پروانه افتاد. او با خیاطی و کارهای کوچک سعی کرد فرزندانش را سرپا نگه دارد و اندکی استقلال مالی به دست بیاورد. اما سال‌ها فشار و مبارزه، جسم و جانش را خسته کرده است. خودش می‌گوید: «خیلی جنگیدم، خیلی مبارزه کردم… خسته شدم.»
پروانه، مثل بسیاری از زنان مهاجر و پناهنده، نه در افغانستان و نه در ایران پناه و حمایت واقعی ندارد. او با تبعیض، بی‌مهری، نگاه‌های قضاوت‌گرانه و کمبود حمایت‌های قانونی و اجتماعی دست و پنجه نرم می‌کند. نگرانی بزرگش آینده‌ی فرزندانش است؛ آینده‌ای که میان ناامنی، اعتیاد و خشونت گم نشود.
او نمادی از هزاران زن مهاجر است که میان مرزها و قوانین، میان بقا و امید، میان ماندن و رفتن سرگردانند. زنانی که بار زندگی و تربیت نسل بعد را به دوش می‌کشند، اما از ابتدایی‌ترین حقوق و حمایت‌ها محرومند.
سؤال اصلی اینجاست: تا کی قرار است زنان مهاجر و پناهنده، بار این همه بی‌پناهی را تنهایی به دوش بکشند؟ چه کسی مسئول شنیدن صدای آن‌ها و ساختن آینده‌ای امن‌تر برایشان است؟

زن‌کشی باید متوقف شود

نام زنان مدام در اخبار حوادث تکرار می‌شود؛ یکی برای به دنیا آوردن فرزند دختر کشته می‌شود، دیگری برای ارتباط با مادر طلاق‌گرفته‌اش. دختری در تاکسی اینترنتی با ضربات چاقو جان می‌دهد و زنی کنار سفره ناهار سر بریده می‌شود… آنان بی‌پناه‌اند، در همه مختصات جامعه. فهرست قربانیان هر روز بلندتر می‌شود و حافظه جمعی دیگر توان هضم این حجم از مرگ را ندارد. زنانی که روزگاری همسر، مادر یا دختر بودند، حالا به نام‌هایی در ستون حوادث تقلیل یافته‌اند؛ بی‌صدا، بی‌دفاع، بی‌پناه.
این قتل‌ها تصادفی نیستند؛ فاجعه‌ای‌اند ساختاری، ریشه‌دار و مزمن، زاده‌ی قوانینی که تبعیض را مشروعیت می‌بخشند و نظام قضایی‌ای که مجرمان را در پناه ماده‌ها و تبصره‌ها رها می‌کند. در کمتر از سه ماه نخست سال ۱۴۰۴، دست‌کم چهل زن به بهانه‌های «ناموسی» جان باخته‌اند؛ و در سال گذشته، بیش از ۱۳۰ زن و دختر قربانی خشونت خانگی یا قتل‌های خانوادگی شدند. این ارقام، صرفاً عدد نیستند؛ نشانه شکست نظامی‌اند که از عدالت تهی شده و خشونت را در دل جامعه نهادینه کرده است.
ادامه‌ی این وضعیت، فقط جان زنان را نمی‌گیرد؛ بنیان خانواده‌ها را فرو می‌پاشد. کودکانی که شاهد قتل مادران‌شان‌اند، با کابوس‌های مزمن و زخم‌های روانیِ مادام‌العمر بزرگ می‌شوند. مردانی که در فرهنگی خشونت‌پرور رشد می‌کنند، خود به بازتولید همان چرخه بدل می‌شوند. جامعه‌ای که به مرگ زنانش عادت کند، دیر یا زود به مرگ انسانیت خو می‌گیرد. قتل‌های ناموسی نه فقط جنایت علیه زنان، که هشداری‌اند برای آینده‌ی اجتماعی که در آن ترس، شرم و سکوت جای عشق، عدالت و امنیت را گرفته است.

✍️ برای برابری در آموزش، همین امروز صدای کودکان باشیم

آموزش پیش‌دبستانی، آغاز راه رشد و یادگیری کودکان است. اما امروز هزاران کودک ۶ ساله در ایران به‌دلیل هزینه‌های سنگین از این حق محروم‌اند. نابرابری از همین‌جا شروع می‌شود؛ از نخستین قدمی که کودک باید به کلاس بردارد.
ما، جمعی از نهادهای مدنی و فعالان حوزه کودک، پویش ملی «حق آموزش برابر برای همه کودکان ۶ ساله» را آغاز کرده‌ایم تا مطالبه کنیم:

✅ آموزش پیش‌دبستانی برای همه رایگان و اجباری شود.
📢 با امضای این کارزار، به ما بپیوندید و کمک کنید صدایمان بلندتر شود:

https://www.karzar.net/255639